معیار
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم مقیاس و آلت سنجش، سنگ محک و ترازو برای سنجش زر.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary canonical ; criterion ; gauge ; paragon ; scale ; standard ; test ; touchstone ; yardstick واژه هاى شامل معيار ـ (9)
- اسم معاییر.