مغزی
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم جنگ، حرب.
- اسم موضع غزو، میدان جنگ ؛
- اسم مغازی.
- اسم منسوب به مغز.
- اسم پارچهای که از زیر دور یقه و سردست و سر آستین از رنگ دیگر د
- اسم چرمی که در میان لبة دو پاره چرم گذاشته و بدوزند.
- اسم نوعی حلوا که در آن اقسام مغز خوراکی مانند بادام و پسته گذارند.