مفرط
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary boisterous ; excessive ; extravagant ; extreme ; inordinate ; intensive واژه هاى شامل مفرط ـ (4)
- آن که تفریط کند.
- فراموش کرده.
- ترک شده، واگذاشته.
- از پیش فرستاده شده.
- شتاب شده.
- از حد گذشته، بسیار و فراوان.
* عربی (اِمف.) #فراموش کرده. #ترک شده، واگذاشته. #از پیش فرستاده شده. #شتاب شده.