لَک
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم مترادف لکه، لکه ابر، لکه چرک روی لباس و مانند آنها.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary blot ; gaum ; smudge ; speck ; spot ; stain واژه هاى شامل لک ـ (15)
- صفت نام قوم و قبایل ایلیاتی چادرنشین و صحراگرد با گویش هندوایرانی.