مقابله
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- مقابلة
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary check ; checking ; collation ; contrast ; counterview ; echo check ; opposition ; transfer check واژه هاى شامل مقابله ـ (43)
- دو چیز را با هم برابر کردن.
- تلافی کردن.
- مقایسه کردن نسخههای یک متن با یکدیگر. ؛ ~به مثل رفتار همسان در پاسخ به رفتار دیگ
* عربی # مقابلة