گر
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم : مخفف اگر.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary mange ; mangey ; mangy ; scab واژه هاى شامل گر ـ (99)
- اسم به آخر اسم پیوندد و صفت فاعلی سازد مانند کارگر، بیدادگر.
- اسم به آخر اسم ذات پیوندد و صیغه شغل سازد مانند آهنگ ، درودگر.
- اسم جزء پسین بعضی از کلمههای مرکب، به معنی «کننده کاری»، مانند شناگر، غارتگر.
- اسم جزء پسین بعضی از کلمههای مرکب، به معنی «سازنده» یا «پردازنده» که صفت شغلی میسازد، مانند آهنگر.
- اسم به زبان پهلوی: از بیماریهای پوستی که باعث خارش و سوزش پوست بدن میشود.
- اسم : شعله، زبانه آتش. کوه.
- اسم گُر: در گویش گنابادی بسته به محل و فضای بکاربردن واژه دارای معانی قبر و گور، جایی و مکانی و گاو میباشد.
- اسم گُر: در گویش گنابادی یعنی زبانه کشیدن آتش ، مشتعل شدن هیزم ، گرما و داغی در اعضای بدن، درد موضعی، آتش.
- اسم گُر: در گویش بهاری به معنی گور انسان.
- اسم گِر: در گویش گنابادی یعنی حرف، سخن، کلام، بحث.
#گَر← مترادف گس، در گویش بهاری، مزهای که نه تلخ است نه شور و نه شیرین. #: چؤخ گَر دِ! #::خیلی بد مزه است!