گر

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. اسم : مخفف اگر.
  2. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary mange ; mangey ; mangy ; scab واژه هاى شامل گر ـ (99)
  3. اسم به آخر اسم پیوندد و صفت فاعلی سازد مانند کارگر، بیدادگر.
  4. اسم به آخر اسم ذات پیوندد و صیغه شغل سازد مانند آهنگ ، درودگر.
  5. اسم جزء پسین بعضی از کلمه‌های مرکب، به معنی «کننده کاری»، مانند شناگر، غارتگر.
  6. اسم جزء پسین بعضی از کلمه‌های مرکب، به معنی «سازنده» یا «پردازنده» که صفت شغلی می‌سازد، مانند آهنگر.
  7. اسم به زبان پهلوی: از بیماری‌های پوستی که باعث خارش و سوزش پوست بدن می‌شود.
  8. اسم : شعله، زبانه آتش. کوه.
  9. اسم گُر: در گویش گنابادی بسته به محل و فضای بکاربردن واژه دارای معانی قبر و گور، جایی و مکانی و گاو میباشد.
  10. اسم گُر: در گویش گنابادی یعنی زبانه کشیدن آتش ، مشتعل شدن هیزم ، گرما و داغی در اعضای بدن، درد موضعی، آتش.
  11. اسم گُر: در گویش بهاری به معنی گور انسان.
  12. اسم گِر: در گویش گنابادی یعنی حرف، سخن، کلام، بحث.

#گَر← مترادف گس، در گویش بهاری، مزه‌ای که نه تلخ است نه شور و نه شیرین. #: چؤخ گَر دِ! #::خیلی بد مزه است!

{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}