جلو
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary afore ; ahead ; along ; anterior ; before ; beforehand ; forefront ; forepart ; foreside ; forth ; forward ; front ; up واژه هاى شامل جلو ـ (160)
- اسم جا یا جهتی که در رو به رو قرار دارد؛ پیش از دیگران یا دیگر چیزها. جهت مقابل.
- اسم قسمت پیشین چیزی نسبت به قسمتهای دیگر.
- اسم لگام مرکوب، عنان، افسار.
- اسم سیخ کباب (چوبی یا آهنی)
- اسم شوخ و سنگ.
- اسم پیش، مقابل.
*سانسکریت *واژه جلواز سانسکریت ज्वलति (jvalati)، از پروتو-هندوایرانی *ȷ́wálHati، از پروتو-هند و اروپایی *ǵwélHeti. *