جلودار
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم کسی که زمام اسب ارباب خود را در دست گرفته راه برد.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary footman ; forefront ; forehand ; front ; front man ; harbinger ; herald
- اسم طلایه، پیش قراول. ؛ ~ کسی بودن توان مبارزه با آن کس را داشتن.