فال
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم پیش بینی، پیش گویی. بخت، طال.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary auspices ; handsel ; omen ; sortilege واژه هاى شامل فال ـ (8)
- اسم هرچیزی که با آن فال بگیرند.
- اسم قسمتهای مساوی از یک چیز، مانند برشهای یک اندازه از خربزه، گردو و مانند آنها. بخش کوچک از یک چیز.
- اسم هم فال و تماشا کنایه از: هم کار و هم سرگرمی.