صفت
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم جمع صفات، ویژگی یا چگونگی بارز کسی یا چیزی که به وسیله آن میتوان او یا آن را از دیگران متمایز کرد.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary adjective ; attribute ; determinative ; epithet ; in this dictionary ; qualification ; quality ; schema واژه هاى شامل صفت ـ (60)
- اسم کلمهای است که به اسم افزوده میشود تا حالت و چگونگی آن را بیان کند.
- اسم ستودن.
- اسم بیان حال.
- اسم چگونگی، چگونگی کسی یا چیزی را گفتن. چونی. خُلق و خوی، باطن، معنی.