اسم
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary appellation ; appellative ; designation ; in this dictionary ; name ; nomen ; noun ; title ; vocable واژه هاى شامل اسم ـ (59)
- اسم کلمهای برای نامیدن و شناسایی انسان. حیوان، یا شیء. نام، عنوان. شهرت، آوازه.
- اسم در دستور زبان فارسی قسمی از اقسام کلمه که بدان مردم یا جانور یا چیزی را نامند و معین کنند: مرد، زن، خانه، میز، کوه و دشت. ضح - در صرف عربی اسم قسمی از سه قسم کلمهاست که بر معنایی مستقل دلالت کند و به زمانی خاص باز بسته نباشد.
- اسم اسم ذات است مسما به اعتبار صفت و صفت یا با وجود است چون عالم و قدیم و یا با عدم است چون قدوس (تصوف)
- قید اسم عام. ؛ ~ ذات اسم چون قایم به ذات باشد و وجودش وابسته به دیگری نباشد آن را اسم ذات نامند. م
- قید ساخته میشود. ؛ ~ معنی اسمی است که وجود مسمی آن به غیرش وابسته باشد. م
- قید اسم ذات: رنجش، دانش، سفیدی، هوش.