کارد
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم ابزاری مرکب از یک لبة تیز و یک دسته که برای بریدن به کار رود، چاقو. ؛~به استخوان کسی رسیدن کنایه از: وضع بسیار سختی داشتن. ؛ مثل ~ُ پنیر بودن کنایه از: سخت مخالف و دشمن یکدیگر بودن.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary daggar ; dagger ; gully ; knife ; stiletto واژه هاى شامل کارد ـ (14)
- اسم کارد
- اسم آلت برٌنده ای از آهن که دارای تیغه و دسته است. چاقو.