گروه
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- امتیاز کارمند از جهت مدرک تحصیلی و سابقة کار که خود به چند پایه تقسیم میشود.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary army ; assembly ; bevy ; bunch ; class ; clinch ; clique ; cluster ; cohort ; company ; concourse ; congregation ; corps ; covey ; crowd ; ensign ; flock ; folk ; fry ; gang ; group ; heap ; herd ; horde ; host ; kind ; legion ; many ; mass ; multitude ; outfit ; pack ; platoon ; ring ; rout ; school ; section ; shoal ; skulk ; slew ; society ; squad ; swarm ; team ; throng ; troop واژه هاى شامل گروه ـ (51)
- اصطلاحی است که در دانشگاهها به جای کلمة انگلیسی دپارتمان یعنی جزوی از دانشگاه که در آن دروس مشابه و مربوط به یکدیگر تدریس میشود اطلاق میکنند. مثلاً: گروه آموزش ادبیات فارسی و مانند آن.
- اسم گروه
* فرانسوی #امتیاز کارمند از جهت مدرک تحصیلی و سابقة کار که خود به چند پایه تقسیم میشود. #اصطلاحی است که در دانشگاهها به جای کلمة انگلیسی دپارتمان یعنی جزوی از دانشگاه که در آن دروس مشابه و مربوط به یکدیگر تدریس میشود اطلاق میکنند. مثلاً: گروه آموزش ادبیات فارسی و مانند آن.