زمین
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم سومین سیاره از سیارات منظومه شمسی به نسبت دوری از خورشید.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary acre ; domain ; earth ; field ; glebe ; globe ; ground ; land ; soil ; terrain ; terrene ; territory ; vale واژه هاى شامل زمين ـ (268)
- اسم مساحتی از خاک که در آن کشت و زرع میکنند.
- اسم خاک، کره زمین
- اسم زمین و زمان کنایه از: همه جا و همه چیز.
- اسم زمین را به آسمان دوختن کنایه از: دست به کار محال زدن و به قصد پیروز شدن از هیچ تلاشی فرو گذار نکردن.