مفعول
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- انجام داده شده، کرده شده.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary accusative ; object ; passive واژه هاى شامل مفعول ـ (10)
- کسی یا چیزی که فعل بر آن واقع شده باشد. و آن به دو قسم است: ؛ ~ِ باواسطه (بواسطه)
- یا غیرصریح یا غیرمستقیم، آن است که معنی فعل رابه واسطة حرفی از حروف اضافه تمام کند. ؛ ~ِ بی واسطه یا صریح یا مستقیم، آن است که معنی فعل را بی واسطة حرفی از حروف اضافه تمام کند.
- پسر یا مردی که لواطه دهد.
* عربی (اِمف.) #انجام داده شده، کرده شده. #کسی یا چیزی که فعل بر آن واقع شده باشد. و آن به دو قسم است: ؛ ~ِ باواسطه (بواسطه) # یا غیرصریح یا غیرمستقیم، آن است که معنی فعل رابه واسطة حرفی از حروف اضافه تمام کند. ؛ ~ِ بی واسطه یا صریح یا مستقیم، آن است که معنی فعل را بی واسطة حرفی از حروف اضافه تمام کند.