خوردن

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. فعل جویدن و سپس فرو بردن مواد غذایی از راه دهان و گلو و بلعیدن آن.
  2. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary abut ; corrode ; eat ; eaten ; erode ; feed ; grub ; have ; hit ; hurtle ; jar ; occlude ; partake ; polish off ; sample ; take واژه هاى شامل خوردن ـ (125)
  3. فعل نوشیدن، آشامیدن.
  4. فعل (عامیانه): سوء استفاده مالی به هنگام تصدی شغلی.
  5. فعل شکست خوردن، مغلوب شدن.
  6. فعل مناسب بودن، جور بودن.
  7. فعل ساییدن (فنی).
  8. فعل دکتر کزازی در مورد واژه ی " خوردن" می نویسد : ( ( خوردن در پهلوی در ریخت خورتن xwartan بکار می رفته است . خوارتن یا خواریتن xwārītan در این زبان در معنی نوشیدن به کار می رفته است و در واژه هایی چون" میخواره "و "میخوار" بازمانده است. ) ) ( ( پدید آید آنگاه، باریک و زرد، چو پشت ِ کسی کو غم ِعشق خوَرْد. ) ) ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزازی ، 1385، ص 204 )
  9. فعل تصادف کردن.
  10. فعل اصابت کردن.
  11. فعل مقارن شدن، همزمان شدن.
  12. فعل خوردن و خوابیدن کنایه از: بیکار و بی‌عار زندگی کردن.
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}