افق
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary horizon واژه هاى شامل افق ـ (7)
- اسم : خطی که به نظر میرسد در محل تقاطع زمین و آسمان وجود دارد.
- اسم کناره آسمان. کرانه. ناحیه. مفردِ آفاق.
- اسم پهنه، گسترده، ساحت ← معمولا در این معنی، جنبه مجازی دارد.
- اسم : صفحهای که از مرکز زمین به موازات افق حسی رسم شود؛ افق آسمانی، افق حقیقی، افق هندسی
- اسم نیم دایرهای که در امتداد آن، چشم کره زمین را میبیند.
- اسم محیط دایره ناتمام که در امتداد آن چشم شخصی کره زمین را می بیند. حد فاصل میان بخش مرئی و بخش نامرئی آسمان؛ کران.