تصویر
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary delineation ; form ; hue ; icon ; illustration ; image ; likeness ; picture ; portrait ; portrayal ; projection ; scenography ; tablature ; vignette واژه هاى شامل تصوير ـ (53)
- اسم عکس، فرتور.
- اسم صورت کسی یا چیزی را کشیدن.
- اسم (مجاز): شرح و بیان، شرح دادن.
- اسم تصویرگری، صورت سازی.
- اسم صورتی که بر کاغذ، دیوار و غیره کشند.
- اسم شرح دادن، شرح و بیان. ؛ تصویر سه بعدی: تصویری که عمق و حجم را نشان میدهد.