بودن
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- وجود داشتن، هستی.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary concentricity ; exist ; stand واژه هاى شامل بودن ـ (512)
- حاضر بودن.
- اقامت داشتن.
- پهلوی: بوتن
- پهلوی «بوتن»، از ریشه ٔ آریایی «بهو - بهاو»، بهمین معنی، اوستا «بوئیتی»، سانسکریت «بهاوتی»، (سوم شخص)
- لاتینی «فوتوروم»، اسلاو «بیت».
- استن. باشیدن. وجود داشتن. هستی داشتن. وجود. هستی
- انجام گرفتن
- وجود. هستی. ثبات. ماندن
- گذراندن عمر. زندگی کردن
- گذراندن. سپری کردن (زمان)