گردن
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم بخشی از بدن جانداران که سر را به تنه وصل میکند.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary neck واژه هاى شامل گردن ـ (46)
- اسم بخش باریکی که بدنة ظرفی را به دهانه آن متصل میکند. ؛ ~ از مو نازک تر کنایه از: اظهار عجز و غالباً در قبولِ حقیقت و حرف ح
- قید ~ کسی را تبر نزدن کنایه از: گردن کلفتی در بی عاری و زورمندی آن کس.
- قید گردن