درخت

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. اسم جمع درختان؛ گیاه بزرگ و ستبر که دارای ریشه و ساقه و شاخه‌ها باشد.
  2. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary grower ; tree واژه هاى شامل درخت ـ (233)

از فارسی میانه (dlht')، از ایرانی باستان *draxta- («ایستاده محکم»)، که بخش اول آن از *drag- «نگه داشتن، تقویت کردن») آمده است، که خود به *dā́ru ("چوب، درخت") و یا *dʰar- («نگه داشتن، پشتیبانی کردن») در ایرانی باستان مربوط است. هم‌خانواده با سانسکریت ودیک दारुष् (dāruṣ)، پهلوی پارتی 𐫅𐫡𐫟𐫤 (drxt /⁠draxt⁠/)، بلوچی درچک (diračk). همچنین مقایسه کنید با وام‌واژه‌های ایرانی آرامی امپراتوری 𐡃𐡓𐡇𐡕𐡀 (drḥtʾ، «…

{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}