انگشت
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم هر یک از اجزای متحرک پنجة دست و پای انسان که بر سر آنها ناخن روییده
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary dactyl ; digit ; finger واژه هاى شامل انگشت ـ (39)
- اسم بسیار هنرمند و کاردان بودن.
- اسم زغال، زگال.
- اسم انگشت