عشق
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- منسوب به عاشق، دوست داشتن به حد افراط.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary amour ; love ; mania واژه هاى شامل عشق ـ (49)
- شیفتگی؛ دلدادگی؛ دلبستگی و دوستی مفرط.
- عامیانه: معشوق.
- عشق از عربی عشق وام گرفته شده.۱- مربوط به جفت شدن با چیزی سنگین
- قید عَشق از یک حرف و یک کلمه تشکیل شده که عَ حالت تعجب از دیدن و شق به معنی مانند شاخ بودن یا مانند شاخ شدن است.
*اوستایی