آمیزش
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم انجام عمل جنسی، مقاربت، جماع، نزدیکی کردن.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary amalgamation ; association ; combination ; converse ; farrago ; fusion ; hash ; haunt ; intercommunion ; intercourse ; mixture واژه هاى شامل آميزش ـ (11)
- اسم معاشرت، همنشینی. دوستی، مراوده.
- اسم آمیخته شدن، مخلوط شدن، اختلاط.