گوشت
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم (جانوری): بخشی از بافت جانوری، بویژه در مهرهداران، که زیر پوست قرار دارد و روی استخوانها را میپوشاند.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary brawn ; bully ; flesh ; meat ; viand واژه هاى شامل گوشت ـ (145)
- اسم بخشهای نرم بدن جانوران به ویژه مهره داران که معمولاً زیر پوست قرا ر دارد این بخش از بدن جانوران حلال گوشت کاربُرد غذایی دارد.
- اسم یکی از آوازهای شش گانهاست که قدما آن را تشخیص دادهاند، گواشت.
- اسم گوش، گوی، گفتن، گفتار.