طیب
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم بوی خوش. پاک، پاکیزه. روا، حلال. بهترین از هر چیزی.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary واژه هاى شامل طيب ـ (1)
- اسم خوشبو شدن. پاکیزه شدن. حلال شدن.
- صفت پاکیزه. خوب. روا، حلال. خوشبو.
- صفت اطیب، اطایب، طیب خاطر، طیف خطی، طیف پیوسته