گور
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم قبر، جای دفن مرده. ؛ ~ خود را کندن کنایه از: اسباب نابود خود را فراهم کردن ؛ ~ خود را گم کردن کنایه از: رفتن و ناپدید شدن شخص بد یا دشمن.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary mool ; sepulcher ; sepulchre ; tomb واژه هاى شامل گور ـ (8)
- اسم گورخر.
- اسم جای بی آب و علف.