بیزار
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- صفت آنکه از کسی یا چیزی خوشش نیاید و از او متنفر باشد یا دوری کند.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary averse ; disgusted ; fastidious ; fedup ; indisposed ; loath loth ; tired ; tiredly ; weary واژه هاى شامل بيزار ـ (9)
- صفت بی میل، متن.