کارخانه
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم جایی که عدة بسیاری کارگر به صنعت یا پیشهای مشغول هستند.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary factory ; firm ; house work ; manufactory ; mill ; plant ; studio ; work ; workhouse واژه هاى شامل کارخانه ـ (42)
- اسم مکانی که در آن کاری انجام می دهند .