کوه
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم (جغرافیا): برآمدگی بزرگ زمین که معمولا جنس آن از سنگ، خاک، و مواد دیگر معدنی است و از تپه خیلی بلندتر و بزرگتر است.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary barrow ; mount ; mountain واژه هاى شامل کوه ـ (49)
- اسم توده بزرگ و برآمدهای از زمین که دارای بلندی چشمگیر نسبت به زمینهای پیرامون خود دارد و از تپه بلندتر.
- اسم پیله ابریشم.
- اسم غلاف پنبه، غوزه پنبه.
- اسم کوکنار (که غلاف خشخاش است).