خواجه
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- صفت مرد فاقد توانایی جنسی، خصی. خاجه.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary epicene ; eunuch ; neuter ; wether واژه هاى شامل خواجه ـ (1)
- صفت چنین مردی که در اندرونیِ بزرگان و حرمسراها خدمتکار بوده است.
- صفت آقا، سرور. بزرگ، مالدار، دولتمند، ثروتمند.