ولیعهد
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- صفت پدر زمان، ضامن امور زمان، تلویحا امام زمان که بر اوضاع حال و آینده آگاه است.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary crown prince ; prince واژه هاى شامل وليعهد ـ (1)
- صفت کسی که پادشاه او را به جانشینی خود معین کرده.
- صفت پسر ارشد شخ.