کوچک

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. صفت دارای حجم اندک، خُرد از حیث اندازه، ریز. مقابل بزرگ.
  2. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary bantam ; diminutive ; dinky ; fractional ; gracile ; half pint ; little ; miniature ; minus cule ; minuscule ; minute ; petty ; pint size ; pint sized ; pocket ; puny ; runty ; short ; small ; small fry ; teeny ; thumbnail ; tiny ; weensy ; weeny واژه هاى شامل کوچک ـ (456)
  3. صفت (عامیانه): در محاوره بنده، فرمانبر.
  4. صفت متضاد: بزرگ، خرد، صغیر، اندک، قلیل، کم، حقیر، محقر، بی‌اهمیت، بچه، کودک، طفل، نابالغ.
  5. صفت نام مقامی است از دوازده مقام موسیقی. زیرافکن.
  6. صفت لقب اردشیر پسر شیرویه. (مفاتیح العلوم خوارزمی).
  7. صفت دهی از دهستان تورجان است که در بخش بوکان شهرستان مهاباد واقع است و ۴۱۵ تن سکنه دارد. (فرهنگ جغرافیایی ایران، ج ۴).
  8. صفت دهی از دهستان لاشار که در بخش بمپور شهرستان ایرانشهر واقع است و ۲۵۰ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران، ج ۸)
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}