خودرو
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary adventive ; auto ; autocar ; automobile ; automotive ; self driven ; self propelled ; weedy واژه هاى شامل خودرو ـ (10)
- اسم اتومبیل.
- صفت آنچه که به خودی خود راه بیفتد.
- صفت گیاهی که به خودی خود روییده شود.
- صفت کسی که تعلیم و تربیتی ندیده.
- اسم خودرو
- اسم ماشین؛ اتومبیل