کلید
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم ابزاری که با آن قفل را باز و بسته کنند.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary clef ; clue ; key ; passport واژه هاى شامل کليد ـ (44)
- اسم (برق): وسیلهای برای قطع و وصل جریان الکتریسیته، وسایل برقی.
- اسم (موسیقی): علامتی که در سمت چپ خطهای حاصل میگذارند تا نام نتها از روی آن خوانده شود.
- اسم دید زبانشناسی تاریخی و ریشهشناسی (اتیمولوژی) بسط بدهم تا پیوندهای واژه «کلید» در فارسی، پهلوی، اوستایی و سانسکریت روشنتر شود --- 🔹 ریشهشناسی تاریخی واژهٔ «کلید» ۱. فارسی میانه (پهلوی) در متون پهلوی، واژهٔ kilēl / kīlīl (کلیل) به معنای «کلید» آمده است. در کردی امروزی نیز kelîl / کلیل هنوز به همین معنا به کار میرود. این واژه بیتردید ریشهٔ مستقیم واژهٔ فارسی نو کلید است. در دگرگونیهای آوایی از فارسی میانه به فارسی نو، معمولاً تغییراتی مانند زیر رخ داده است: آوای پهلوی دگرگونی در فارسی نو توضیح ē → ī تغییر واکه در نتیجهٔ کشش مصوت l → d در پایان واژه، برای تسهیل تلفظ بنابراین دگرگونی تاریخی چنین است: kilēl → kilīd → kelīd → کلید --- ۲. اوستایی در اوستایی، بنهای فعلی klī- و kar- با معانی «باز کردن، نرم کردن، گشودن» وجود دارند. واژهٔ پهلوی kilēl از ریشهای اوستایی با بن klī- (به معنی نرم …
*اوستایی و پهلوی *دکتر کزازی در مورد واژه ی " کلید" می نویسد : ( ( کلید در پهلوی در ریخت کیلل kilēl کار برد داشته است . هنوز در کردی کلیل که نزدیک به ریخت پهلوی آن است به کار می رود. کلید پارسی با clef در فرانسوی و key در انگلیسی و clave در اسپانیایی سنجیدنی است . ) ) ( ( چو زین بگذری، مردم آمد پدید؛ شد این بندها را سراسر کلید. ) ) توضیح بیت :کلید در بیت استعاره است آشکار از مردم و بند از آفرینش. …