ماده
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم (فیزیک): آنچه جِرم دارد، فضا اشغال میکند، و بصورت جامد، یا گاز یافت میشود. آنچه وزن داشته باشد.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary abscess ; article ; clause ; material ; matter ; metal ; paragraph ; point ; provision ; res ; stipulation ; stuff ; substance ; woman واژه هاى شامل ماده ـ (227)
- اسم هر بند از یک لایحه، قانون، قرارداد، و مانند آنها
- اسم آنچه موجب پیدایی و بروز امری شود؛ علت، ریشه، اصل، و مایه چیزی یا امری. اصل هر چیزی.
- صفت نر و ماده. مقابل نر.
- صفت مادّه ممکن است در زبان معیار باستان به دو بخش ماد - دِ قابل تجزیه باشد؛ و در بازی قاپ و مانند آن حکم فرمان آغاز و اجرا را تداعی مینموده است.
*اوستایی