افسر
زبان مبدأ: فارسی
/web.archive.org/
معنی فارسی
- اسم کلاه، تاج، دیهیم.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary jemadar ; officer ; pretor ; pretorian واژه هاى شامل افسر ـ (35)
- اسم اسور ← یعنی اسب سوار.
- اسم : کسی که در ارتش درجهاش از ستوان به بالا باشد، صاحب منصب.
- اسم از اسامی زنانه ایرانی.