assemble (to)
زبان مبدأ: انگلیسی
ترجمه به فارسی
- واژهنامه · hFarsi Advanced Version کلمات مرتبط(assemble (to)): بازگشت به واژه assemble (to) assemble جمع اورى کردن ،سر هم کردن قطعات ،سوار کردن قطعات بازرگانى : مونتاژ کردن علوم نظامى : سوار کردن ،گرد اوردن کلمات مرتبط(2)