سایه
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم (فیزیک): تاریکی نسبی که به سبب جلوگیری از تابش مستقیم نور در یک سطح یا در فضا ایجاد نیشود، مقابل روشن.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary auspices ; cleek ; phantasm ; shade ; shading ; shadow ; sunshade ; umber ; umbra ; umbrage واژه هاى شامل سايه ـ (37)
- اسم محیط تاریکی که در اثر قرار گرفتن جسم تیره در برابر نور ایجاد میشود؛ شبح.
- اسم از اسامی زنانه ایرانی.
- اسم پناه، حمایت.
- اسم سایه کسی را با تیر زدن کنایه از: سخت با او دشمن بودن. #زیر سایه کسی بودن: مورد حمایت و توجه او بودن.