مجسمه
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم سازهای که به شکل انسان، حیوان، گیاه و جز آنها از فلز، سنگ، چوب، و مانند آنها میسازند و معمولاً جنبه تزئینی دارد یا برای بزرگداشت کسی به شکل او ساخته میشود.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary idol ; image ; statue واژه هاى شامل مجسمه ـ (25)
- اسم جسمی به شکل انسان یا حیوان که از سنگ، گچ یا فلز ساخته باشند. تندیس.