سوزن
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم میلهی کوچک فلزی و نوکتیز که ته آن سوراخی دارد، نخ را از آن بگذرانند و آن در دوخت و دوز به کار میرود.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary needle ; stilus ; stylus واژه هاى شامل سوزن ـ (22)
- اسم میلهای که در تفنگ به فشنگ برخورد کرده، آن را محترق سازد.
- اسم آمپول، سرنگ. ؛ جای ~سوزن انداختن نیست کنایه از: ازدحام و شلوغی جمعیت.