شعر
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم (ادبی): آنچه شاعر نمیسراید؛ سخنی که دارای وزن و قافیه باشد؛ سخن منظوم؛ کلام موزون؛ چامه، چکامه، سرواد.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary balladry ; poem ; poesy ; poetry ; rhyme ; rime ; song ; verse واژه هاى شامل شعر ـ (99)
- اسم (مجاز): سخن زیبایی که کاربرد عملی ندارد.
- اسم (شَعر): موی انسان یا حیوان؛ مو.