سم
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم زهر، مادة کشنده.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary cloot ; hoof ; nail ; poison ; toxicant ; venom واژه هاى شامل سم ـ (24)
- اسم سموم.
- اسم قسمت انتهایی دست یا پای چهارپایان.
- اسم خانهای زیر زمین که در بیابانها برای مسافران میساختند.
- صفت سُنب ؛ در ترکیب با واژههای دیگر معنای «سوراخ - کننده» میدهد. مانند آهن سم.