رفتن
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary betake ; gang ; go ; going ; mog ; out ; skiddoo ; skidoo واژه هاى شامل رفتن ـ (218)
- فعل دور شدن از نزد کسی یا از جایی؛ ترک کردن کسی یا جایی، مقابل آمدن.
- فعل روان شدن، حرکت کردن؛ کوچ کردن، رحلت کردن؛ گذشتن، عبور کردن، سپری شدن. شدن، گذشتن، مردن؛ تأثیر کردن؛ صورت پذیرفتن، انجام گرفتن.
- فعل (عامیانه): شبیه بودن؛ بیحال شدن؛ انجام دادن؛ قطع شدن، بریده یا کنده شدن.
- فعل پاک کردن، تمیز کردن.
- فعل نک روبیدن.
- فعل پرسیدن. گذشتن.