ارزیدن
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- فعل برابر بون بهای واقعی کالایی با قیمت تعیین شده برای آن در خرید و فروش.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary cost ; lie in
- فعل شایستگی داشتن. ارزش داشتن. سزاوار بودن.
- فعل داشتن بها:
- فعل داشتن هزینهی مناسب، بهویژه پولی، از جنبهای: