رقصیدن
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- پای کوفتن، رقص کردن.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary bale ; caper ; dance ; hoof ; hop ; lope ; tumble واژه هاى شامل رقصيدن ـ (6)
- بیایید این موضوع را کمی دقیقتر باز کنیم و ریشهشناسی و برابرهای تاریخی «رقص» یا «رقسیدن» در فارسی کهن را بهصورت تحلیلی مرور کنیم. متن شما یک پایه عالی دارد؛ من کمی آن را ساختاربندیتر و با توضیحات اضافی ارائه میکنم: --- 🌟 رقص و رقصیدن در فارسی باستان و ادبی 1. وشت / وشتن ریشه: ایرانی باستان vašta یارم ز در درآمد، وشتن کنید وشتن این خانه را به وشتن، گلشن کنید گلشن کاربرد زنده در گویشها: تالشی (vašten), تاتی (uvaštan), گیلکی (vöšten), مازندرانی (vošten) منابع: Windfuhr, G.; Schmitt, R. نکته: «وشتن» بیشتر به جنبیدن و پریدن اشاره دارد و میتواند به نوعی حرکت رقصنده تعبیر شود، به ویژه در متون کهن و حماسی. --- 2. فرخیدن / فرخشیدن ریشه: فر + رخس؛ رخس از ریشه آریایی Hreyǵ- به معنای کشیدن، دراز کردن معنا: رقصیدن، جنبیدن توضیح: محققان معتقدند واژه عربی «رقص» از فارسی وام گرفته شده است. منابع: …
- فعل رقصیدن
* اوستایی و پهلوی