رقصیدن

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. پای کوفتن، رقص کردن.
  2. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary bale ; caper ; dance ; hoof ; hop ; lope ; tumble واژه هاى شامل رقصيدن ـ (6)
  3. بیایید این موضوع را کمی دقیق‌تر باز کنیم و ریشه‌شناسی و برابرهای تاریخی «رقص» یا «رقسیدن» در فارسی کهن را به‌صورت تحلیلی مرور کنیم. متن شما یک پایه عالی دارد؛ من کمی آن را ساختاربندی‌تر و با توضیحات اضافی ارائه می‌کنم: --- 🌟 رقص و رقصیدن در فارسی باستان و ادبی 1. وشت / وشتن ریشه: ایرانی باستان vašta یارم ز در درآمد، وشتن کنید وشتن این خانه را به وشتن، گلشن کنید گلشن کاربرد زنده در گویش‌ها: تالشی (vašten), تاتی (uvaštan), گیلکی (vöšten), مازندرانی (vošten) منابع: Windfuhr, G.; Schmitt, R. نکته: «وشتن» بیشتر به جنبیدن و پریدن اشاره دارد و می‌تواند به نوعی حرکت رقصنده تعبیر شود، به ویژه در متون کهن و حماسی. --- 2. فرخیدن / فرخشیدن ریشه: فر + رخس؛ رخس از ریشه آریایی Hreyǵ- به معنای کشیدن، دراز کردن معنا: رقصیدن، جنبیدن توضیح: محققان معتقدند واژه عربی «رقص» از فارسی وام گرفته شده است. منابع: …
  4. فعل رقصیدن

* اوستایی و پهلوی

{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}