گله
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم شکایت، شکوه، اظهار دلتنگی و عدم رضایت.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary covey ; discontent ; drove ; flock ; gripe ; groan ; grumble ; herd ; quarrel واژه هاى شامل گله ـ (27)
- اسم زلف پیچیده و مجعد زنان چون موی زنگی.
- اسم رمه، رمة گاو و گوسفند.
- اسم پارچهای که بر سقف خانهها مانند سایبان بندند؛ آسمانگیر.
- اسم راهی که در میان دو کوه واقع شده باشد.
- اسم دانة انگور که از خوشه جدا شده باشد.
- اسم گوشه.
- اسم رنجش. شِکوه و شکایت.
- اسم دسته ای از حیوانات اهلی