لیسک
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- لوچ، برهنه، عریان، لخت، رت، عور.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary snail
- سَ English: leesak IPA: liːsæk
- پستانک.
- سَ English: leesak IPA: liːsæk
- ليسک را بين ز بر لاله برگ -- يازان هر سو کشف آسا سرا
- تنش ز بلور مُذاب و دو چشم -- هوري قليائي دو گوهرا
- شاخ دو افراشته بر سرش بر -- بر سر هر شاخ يکي اخترا
- کودککي بي مدد مام ناف -- زاده ، کنون بسته به پشت اندرا
- تا مگر از کوچ بيابد نشان -- مينگرد در که و در کردرا
- يا چو يکي ديده ابر ديده گاه -- از سپه ايران در لوهرا