کشته
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- صفت کاشته شده، زراعت شده.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary واژه هاى شامل کشته ـ (3)
- صفت مقتول، هلاک شده.
- صفت مهرهای که بر اثر ضربت طرف موقتاً از بازی خارج شده (نرد)
- اسم آلو، زردآلو، امرود، شفتالو.
- اسم کسی که به قتل رسیده باشد.