این

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. ضمیر اشاره به نزدیک؛ مقابل آن.
  2. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary this ; which واژه هاى شامل اين ـ (151)
  3. ضمیر وقتی با اسمی همراه باشد صفت است، که در ادبیات فارسی صفت اشاره نام دارد. مانند این سکه‌های طلایی‌، در غیر این‌صورت ضمیر است(مانند:اینها، اینان، اینا، این سامان، این سوگل، این نقشه کشور ترکیه است.) و وقتی ضمیر باشد، جمع نیز بسته می‌شود. مثلاً این کتابها یا این خودروها ولی حتی در صورت ضمیر جمع نیز باید اشاره به نزدیک یا نهایتاً حد وسط باشد.
  4. ضمیر ضمیر اشاره برای نزدیک. ۱-این ساختمان پشت من فروشی است. ۲-این حیوان سفید را می گویم.
  5. ضمیر مورد اشاره یا گفتگو: ۱-این کار درست نیست. ۲-این گفتگوی محرمانه در آن زمان همیشگی باز هم در این خانه سلطنتی بزرگ برگزار می شود.
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}